<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/</link>
<description>There`s no way, because you`re unforgiven too</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 21:42:08 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شاهکار من / اورهان ولی کانیک / ترجمه دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;شاهکار من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عادت ندارم به سرودن شعر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن گاه که عاشقم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما شاهکار واقعی ام را هنگامی سرودم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;که دانستم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;او تنها کسی است که بیش از هر کس دیگری دوست دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنابراین؛ این شعر را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;باید اول برای او بخوانم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اورهان ولی کانیک- ترجمه دوازده&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 21:42:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امان از دست خانم ها / دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;امان از دست خانم ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       کیف پولم رو پیش کس دیگری جا گذاشته بودم؛ اما حواسم نبود و سراغش رو از تو گرفتم. تو خندیدی و گفتی: «کدوم کیف پول؟» و من بهت گفتم: «بابا صبح که رفته بودیم دنبال خواهرت کیفم رو دادم گفتم بذار تو کیف دستی ات... جدی یادت نمیاد؟ برو کیفتو نگاه کن» وقتی بهم گفتی حواسم رو جمع کنم, و این که ما سه چهار روزه همدیگه رو ندیدیم؛ تازه متوجه شدم که گند زدم. داشتم فکر می کردم که چجوری خراب کاریمو درست کنم, تو ناباورانه می گفتی: «کدوم خواهر؟ مگه من خواهر دارم؟» خدا رو شکر تا من زدم به در شوخی تو هم خندیدی و پی قضیه رو نگرفتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       دیروز نامه ات رو خوندم. حق با توست. من می تونستم تو رو برای همیشه داشته باشم و یک عمر تو چشمات نگاه کنم؛ به جای این که بشینم دو ساعت فیلمی رو نگاه کنم که چشم های هنرپیشه اش منو یاد چشم های تو می اندازه. اونقدر اون فیلم رو نگاه کردم که هر ثانیه اش رو از برم. تو نامه ات حسودی کرده بودی که دو ساعت تموم تو چشم های این دختره هنرپیشه فیلم نگاه کردم؛ اما عزیزم, من هر روز این فیلم رو نگاه می کنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       عصر اون روز که دیدمت بهم گفتی: «کیف پولت کو؟» میدونی از چی دلم می سوزه؟ از این که اخم نکرده بودی؛ داشتی لبخند می زدی وقتی ازم پرسیدی. خوب من فرصت نکرده بودم برم کیفم رو پس بگیرم بنابراین به دروغ بهت گفتم: «جا گذاشتم خونه» و برای این که پس نیافتم دست پیش گرفتم و با قیافه حق به جانب گفتم: «به خاطر یه شوخی که پشت تلفن کردم حالا داری بهم شک می کنی؟ بی جنبه... فکر می کنی من این قدر پستم که با یه دختر دیگه ...» تو با دست جلوی دهنم رو گرفتی که ادامه ندم. وقتی داشتی با یه بوسه از دلم در میاوردی تو دلم به سادگی ات خندیدم. چرا اون همه بهم اطمینان داشتی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       دیروز تو نامه ات نوشته بودی که نمی تونی نفس مرد دیگه ای رو به جز من تحمل کنی و از تصور این که بخوای مرد دیگه ای رو ببوسی حالت تهوع بهت دست می ده. یه لحظه شک کردم نکنه تو همه چیزو راجع به من می دونی... اما وقتی جای بوسه ات رو دیدم که رو کاغذ قرمز شده بود خیالم راحت شد که تو بویی نبردی....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       روز تولدت یادته که منو با دوستت تو خیابون دیدی؟ ما بهت گفتیم که همین چند دقیقه پیش اتفاقی همدیگه رو دیدیم و هم مسیر شدیم. یادت میاد؟ همون سالی که یه ساعت بهت هدیه داد و من هیچی برات کادو نگرفته بودم. تو چقدر بزرگواری که گفتی من بزرگترین هدیه ای هستم که خدا بهت داده و هیچ هدیه تولد دیگری نمی تونه خوشحالت کنه در جایی که منو داری. یه همچین چیزی بهم گفتی. اون روز تعجب کرده بودی که دوستت از کجا تولد تو رو می دونه و چرا یه همچین کادوی گرون قیمتی برات خریده. راستش رو بخوای اون ساعت رو من برات خریده بودم. یعنی صبحش که با دوستت رفته بودم پارک قدم بزنیم تو یه ساعت فروشی دیدم , خوشم اومد و برات گرفتم. خداییش دوستت خیلی حسودیش شده بود که برای اون یه همچین چیزی نمی خرم. وقتی تو خیابون ما رو دیدی تازه نهارمون رو خورده بودیم و تو رستوران ساعت رو دادم که بذاره تو کیفش. اونم بدجنسی کرد و ساعت رو از طرف خودش بهت داد که منو پیش تو خراب کرده باشه. امان از دست شما خانم ها. عزیزم حالا می دونی که من فراموشت نکرده بودم و برات هدیه گرفته بودم. امیدوارم هنوز داشته باشی اش. آخه تو فقط چیزهایی رو که من برات می گرفتم نگه می داشتی و بقیه وسایلتو می دادی به این و اون. حالا خیلی هم مهم نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       دیروز که تو نامه ات نوشته بودی من وفادارترین مرد روی زمین هستم و حیفت میاد وفاداری امو پای تو نریزم, فهمیدم که اون دوستت هرگز بهت نگفته که مدتی با هم دوست بودیم. نمی دونم خواسته آبروی منو حفظ کنه یا مال خودشو ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       اون روز آفتابی رو یادته که با هم رفته بودیم بازار بعد یهو هوا ابری شد و بارون گرفت؟ چه بارونی بارید... من سردم شده بود و می لرزیدم. رفتی تو اتاق پرو اون مغازه بزرگه و پلیوری رو که زیر مانتو پوشیده بودی در آوردی دادی من پوشیدم... یک کم برام تنگ بود ولی تو با کلی ذوق گفتی چقدر بهم میاد. همیشه بهم می گفتی بپوشمش ولی من هیچ وقت این کار رو نکردم. یادته بهت می گفتم می ترسم بپوشمش عطر تن تو از بین بره... راستش دو سه روز بعد از اون بارون با یه دختری رفته بودم بیرون و اون پلیور رو پوشیدم. دختره بهم گفت خیلی بهت میاد ولی یک کم دخترونه است. منم جو گیر شدم و در آوردم دادم بهش. برای همین بود که هیچ وقت نپوشیدمش. چند وقت پیش که باهاش بهم زدم کادو هایی رو که بهش داده بودم پس فرستاد. اون پولیور هم توش بود ولی خوب دیگه نمی دیدمت که بخوام برات بپوشم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       تو نامه ات نوشته بودی حالا که خودتو در آغوش نمی گیرم اون پلیورت رو بغل کنم تا بوی تنت اتاقم رو پر کنه و بشه قلمرو تو تا بوی هیچ دختر دیگه ای اونجا راه پیدا نکنه. امروز که پلیورت رو بغل کردم بوی تو رو نمی داد. بوی همون دختره رو می داد که باهاش بهم زدم. انگار این لباس هیچ وقت تن ظریف تو رو لمس نکرده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       تو نامه ات نوشته بودی داری دیوونه می شی از این که نمی دونی چی کار کردی که من ترکت کردم. عزیزم؛ تو کاری نکردی ... این من بودم که گند زدم به همه چیز و کم کم دستم داشت برات رو می شد. اگر می فهمیدی باهات چی کار کردم دیگه روم نمی شد تو روت نگاه کنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;       عکسی رو که همراه نامه ات فرستاده بودی تا بذارم رو میز کارم و بجای نگاه کردن به چشم های هنر پیشه اون فیلم, تو صورت تو نگاه کنم رو مجبور شدم بذارم تو کمدم. آخه راستشو بخوای الان با یه دختری دوستم که خیلی حسوده و بر خلاف تو اصلا بهم اطمینان نداره. می ترسم بهش بگم عکس خواهرمه باور نکنه ... امان از دست شما خانم ها که فقط خودتون می دونین جنستون چیه. به همه چیز شک می کنین... تازه این که یه جورایی هم روم نمیشه تو صورتت حتی تو عکس نگاه کنم. حالا عیبی نداره همون فیلم رو نگاه می کنم به یاد تو.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۵/۸/۸۸ - ر.ح&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 19:42:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی که تنگ می شود دل / دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا؛ میان این کوه های مغرور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;میان این کوه های سربلند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                        -که در اوج با خورشید درآمیخته اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دلم برای خیابان تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای شلوغی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای دود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای آسفالت کثیف و چرب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای ترافیک &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای طرح زوج و فرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای جریمه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای همه چیز تنگ می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا؛دلم برای امواج تلفن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای زنگ گوشخراش تلفن رضا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای صدای بوق ماشین ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;صدای سوت پلیس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آژیر آمبولانس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دزدگیر ماشین همسایه که خراب است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;موتورهایی که هر غروب غوغا می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بچه هایی که در کوچه فوتبال بازی می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای صدای خر و پف پدرم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                        -که می گویند زینت خواب است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا آفتاب واقعی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنقدر که چشمانم تنگ می شوند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنقدر که دلم تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا خاک و سنگ زیر پاهای برهنه ام...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما دلم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای سنگ و خاکی تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;که زیر پاهای برهنه ات...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا؛ دلم برای تو تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کسیل- بیست و سوم مهر هشتاد و هشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 08:21:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگهان عشق / کریس دی برگ / ترجمه دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناگهان عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناگهان عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از راه می رسد و مرا در یک دشت باز در می یابد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نه جایی برای پنهان شدن وجود دارد ؛ و نه جایی برای فرار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و نه حتی راهی برای بازگشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و سفر تازه آغاز می شود...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناگهان عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;درهای بسته را می گشاید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ترانه ای در درونم وجود دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و تمامی نوری که در چشمان توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;امشب اینجا می درخشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیدار کرده است؛ مرد درون مرا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و زن درون تو را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;زن درون تو را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمام شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; سرها بر بالش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و چشم هایی که هرگز بسته نیستند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمام شب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;باران بر پنجره است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما درون&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چیزهای بیشتری داریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناگهان عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرا به دوردست می برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به جایی که هرگز ندیده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دنیایی را نشانم می دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;که هرگز ندیده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها در رویا می توانسته ام خود را بیابم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با معشوقی چون تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;معشوقی چون تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمام شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;سرها بر بالش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و چشم هایی که هرگز بسته نیستند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمام شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در آغوش هم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و به هیجان می آییم؛ با هر تماس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناگهان عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرا به دوردست می برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به جایی که هرگز نبوده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دنیایی را نشانم می دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;که هرگز ندیده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من تنها می خواهم درون راز تو باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوستم داشته باش؛ بیشتر و بیشتر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;باز هم بیشتر و بیشتر ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 20:44:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;دنیای ادم زمینیا تحفه ی گرانبهایی نیست که خودتو پرت کنی توش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot; چهار حرف بی صدا&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 20:48:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پاییز امسال.../ Oretta Dalle Ore</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تقدیم به... خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;غنچه رز گم شده ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;در پاییز روشن امسال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;به خورشید اطمینان کرده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;و گل داده است... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;Oretta Dalle Ore&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 01:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر چه دارم / Mariah Carey / ترجمه دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستی می گفت جای این ترانه تو کتابت خالیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هم ترجمه اش کردم تا جاش خالی نباشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تقدیم به همان دوست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ر.ح&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چه دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;By: Walter AFANASIEFF &amp;  Mariah Carey&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به تو فکر می کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در خلوت بی خوابی ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;                   امشب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر که اشتباه است دوست داشتن تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس قلب من اجازه نخواهد داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا درست رفتار کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چرا که در تو غرق شده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و حالم خوب نخواهد شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدون تو در کنارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;می خواهم هر چه دارم بدهم, تا فقط یک شب دیگر داشته باشم؛ باتو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و زندگی ام را به خطر اندازم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا تن تو را حس کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در کنار تنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چرا که نمی توانم زندگی کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در یاد و خاطره ترانه امان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;می خواهم همه چیز را بدهم برای عشق تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;                   امشب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عزیزم؛ می توانی مرا حس کنی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تصور کن, درون چشمانت نگاه می کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;می توانم به روشنی تو را ببینم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به روشنی آراسته شده ای در ذهنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و هنوز بسیار دوری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چون ستاره ای دور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرزو می کنم که چنین نبود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;                   امشب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 22:17:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو آنجا نبودی ... / ناظم حکمت / ترجمه دوازده</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تقدیم به دوستی که حرف نمی زند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو آنجا نبودی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناظم حکمت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترجمه دوازده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو آنجا نبودی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;به دیوار تکیه دادم, در برابر تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;حرف زدم, حرف زدم, حرف زدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;با دهانی بسته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو آنجا نبودی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;لمست کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;با دستانی که بر صورتم بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناظم حکمت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 22:25:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک ترجمه از خودم/ گروس عبدالملکیان</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یک ترجمه از خودم / گروس عبدالملکیان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از مجموعه ی &quot;رنگ های رفته ی دنیا&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;پرندگان پشت بام را دوست دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;در میان آن ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;یک پرنده ی بی معرفت هست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و بر نمی گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;من او را بیشتر دوست دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 10:59:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آی بدم میاد...</title>
<link>http://toelve.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آی بدم میاد از این آدم هایی که به همه می گن &quot; وا؟ جدی می گی؟ &quot; و البته خودشون هم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر می کنن چون خودشون رنگ چشماشون سیاهه بقیه که چشماشون آبیه مشکل دارن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا یا برعکس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر می کنن چون قدشون کوتاهه آدم های قد بلند معیوبن... حالا یا برعکس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر می کنن چون خوشون ازدواج کردن آدم های مجرد مشکل دارن ... حالا یا برعکس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر می کنن چون خوشون شلوار جین نمی پوشن کسایی که شلوار جین می پوشن بدن ... حالا یا برعکس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر می کنن چون خوشون مانتوی تنگ نمی پوشن کسایی که مانتوشون تنگه آدم های ... هستند ... حالا یا برعکس...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه نگاه به دور و برتون بندازین... از این آدما زیاد می بینید...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنا به شغلی که دارم آدما باهام حرف می زنن و خیلی چیزهاشونو به من می گن... یا به هر حال متوجه می شم و نمی دونید چقدر حالم بد می شه وقتی می بینم آدمی که به ای نحو کان (اینو از قصد نوشتم تا خودش بفهمه منظورم کیه) همیشه و همه جا مثلا دلیل اعتیاد بچه یک خانواده رو مشکل پدر و مادر بچه و تربیت خانوادگی اون بچه و ذات خراب اون بچه و نمی دونم پاک نبودن خون و ... می دونه .... بچه خودش معتاده... و یجوری با بقیه آدم ها برخورد می کنه که انگار تو خونه خودش هیچ مشکلی نداره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;می گم ای کاش... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بجای این که بچه معتاد مردم رو مسخره کنیم ... بیاییم به داد بچمون برسیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیاییم به جای این که مانتوی تنگ دختر همسایه رو اخ و تف کنیم و سر تکون بدیم... یه نگاه به مانتوی دخترمون بندازیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;می گم ای کاش بیاییم یه کم فکر کنیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ها؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 21:58:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=toelve&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>toelve</dc:creator>
<guid>http://toelve.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
