تبليغاتX
دوازده

راه را نشانم ده

هرشب دعايي مي كنم

به اميد اينكه بهشتي وجود دارد

اما هر روز گيج تر مي شوم

از اين كه انسانهاي پاك تبديل به گناهكاران مي شوند

همه قهرمانان و اسطوره هايي كه از كوردكي مي شناختم

به پاي بت هاي فريبنده افتاده اند

و حس مي كنم درونم تهي شده

مي ترسم از اينكه اعتقادم را از دست بدهم

 

راه را نشانم ده ، راه را نشانم ده

امشب مرا به رود پاكي ببر و جسمم را از غفلت شستشو بده

لطفاً راه را نشانم ده

 

هنگامي كه آهسته به خواب ميروم

براي لحظه اي روياها مقدس هستند

چشمانم را مي بندم و مي دانم صلح وجود دارد

در دنيايي كه از كينه و عداوت پر شده

سپس هر صبح از خواب بيدار مي شوم و اخبار را روشن مي كنم

تا اينكه ببينم خيلي از اين جا كه هستيم دور شده ايم

همچنان اميدوارم براي نشانه اي

خيلي مي ترسم ، نخواهم فهميد

راه را نشانم ده ، راه را نشانم ده

امشب مرا به كوه ببر و پريشاني ام را از من بگير

و راه را نشانم ده

 

اگر نوري ببينم ، بايد باور كنم ؟!

بگو چگونه خواهم فهميد

 

راه را نشانم ده ، راه را نشانم ده

امشب مرا به رود پاكي ببر و جسمم را از غفلت شستشو بده

 

راه را نشانم ده ، راه را نشانم ده

به من قدرت و جرأت بده

و لطفاً راه را نشانم ده

 

و هر شب دعايي مي كنم

به اميد اينكه بهشتي وجود دارد

نوشته شده توسط دوازده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388